این بغض‌ها که در دلم انبار می‌شود نهج‌البلاغه‌ای است که تومار می‌شود

رصد کن رد پایم را پس از این در بیابان ها
سرم را روی دست باد بر دوش نیستان ها
رصد کن آسمان پیکرم را با هزار اختر
میان ریگ های داغ ، در آغوش میدان ها
از اینجا می روم تا بعد از این با چشمه ی خونم
نخشکد در دل سنگ زمین از ریشه ایمان ها
زمین از عطر گلدانم بهاری می شود روزی
نمی ماند جهان ، سیلی خور ِ بیداد توفان ها
تمام راه را با صبر خواهم رفت تا هرگز
نیفتد رود ِ آرام و زلالم دست طغیان ها
خداحافظ بقیع ِ دست بر پهلوی ِ بی سامان !
خداحافظ گل ِ یاس ِ نهان در قلب گلدان ها ! 

 

چه آرام  و دل انگیز است آن نامی که می چرخد
همیشه بر لب ِ خشکیده و عطشان ِ دوران ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.